تبليغاتX
مستی است و راستی گوش کن راست می گویم
به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست
 شاملو

شاملو خیلی کم می خونم ولی نمی دونم چرا دیشب وقتی خواستم برم روی تخت دراز بکشم و بخوابم کتاب شاملو رو برای خوندن از بین کتاب هام جدا کردم. روی تخت دراز کشیدم و شروع کردم به خوندن تا رسیدم به این شعر:

هراس من،
 باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد.

چراغ مطالعه رو خاموش کردم و غرق در این شعر خوابیم.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 3 Jul 2009  |
 شعری از کارو

کمی طولانیه ولی به خوندنش می ارزه و یه جورائی میشه تبدیلش کرد به حال این روزهای ما.

 این شعر "کارو" به مناسبت فاجعه جانگدازی که سال 1333 در کارخانه کارخانه بلور سازی بنی هاشمی در روز عید فطر اتفاق افتاده و 19 کشته و 80 زخمی داشته است سروده شده است. ظاهرا علت حادثه ریختن سقف کارخانه بوده است.

 

بفلک سر به در آورده بنائیست عظیم

مظهر قدرت گنج است و سر و زر و سیم

سر بسر داخل آن غرق می و موسیقی

ساز، با مطرب و ناز، از زن و می با ساقی

اینطرف دود سرر خیز کباب است، کباب

آنطرف بوی دل انگیز شراب است، شراب!

صد رقم میوه خوشبوی و شکر بار در آب

نیمه عریان همه جا موج زند مست و خراب:

سر شوریده سر می زده با سینه باز،

سر به زانوی گروهی دغل و شعبده باز

کارفرما به سخن میکند اینسان آغاز:

دوستان! همکاران!
عید فطر است امروز...

پند این پیر جهاندیده همه گوش کنید

تا به پایان نرسد سال و مه غارتگر

نرود شوکت سرمایه به تاراج فنا

خون انسان ستمدیده، به نیرنگ و فسون

بچکانید و قدح پشت قدح نوش کنید!

دوستان! همکاران!

چه سعادت به جهان برتر و بالاتر از این

که شریکیم به خوشبختی و آسوده ز غم!

ز کران تا به کران...

هر کجا کرکس سرمایه به منقار ستم

میکند پاره دل خسته دل رنجبران

بخورید همکاران!

روزه امسال گرفتم که خدا سال دگر

طایر آز مرا باز دهد بال دگر

بال بگشایم و چون جغد به پرواز آیم

ده به د، شهر به شهر...

بخورم خون بشر

سال دگر، بکفم گنج دگر، باز آیم

*************************

ناگهان صحنه عوض میشود و رعشه مرگ

میشکافد در و دیوار بنا از رگ و پی

میقتد لرزه براندام هوسبار ستم

میپرد رنگ ز رخساره می

ناله ای می رسد آهسته به گوش از ره دور

ناله ای از ته گور ....

"کوره شد منفجر و سوخت تنش و  ای مردم!

            سکته کرد از غم او بیوه زنش ای مردم!

            مرد فرزند من و هیچ نمانده است ازو!

            جز همین غرقه به خون پیرهنش ای مردم"

******

میپرد مستی می از رخ ارباب سکوت

میزند پرسه در اطراف بنا از چپ و راست

خبری وحشتناک!

خبر مرگ سقوط!
میکشد نعره که:"ایوای ببین کوره ماست، که چنین شعله به هر سوی بر افروخته است"

"بله ارباب"، دهد پاسخ سربسته به او

پسری از ته باغ

" تن صدها نفر از کارگران سوخته است"

خفه شو مرد! که من چیز دگر می پرسم!

کی من از سوختن کارگران می ترسم؟

بدرک گر که هزاران نفر انسان مردند!

به جهنم که دو صد غنچه و گل پژمردند!

چشم تا کار کند هست در این شهر چو ریگ

لخت و عریان همه جا کارگر پیر و جوان

صحبت از ریختن سقف بود بر سر دیگ!

نه که آشفتگی و سوختن کارگران!

*******************************

چه بگویم به تو ای نظم جنایت پرور...

زاده جهل و فسون روسپی پول پرست

که به دیوان سیاهت به سرشک شب رنج

رنج شوریده سر، گرسنه پینه به دست

که طلا، پشت او را با تبر فقر شکست.

چه جنایت ها هست؟!
******************************

بروید.. بروید...

جانیان ز شرف عاری و مست از می و خون!
پند آن پیر جهاندیده همه گوش کنید

خون انسان ستمدیده به نیرنگ وفسون

بچکانید و قدح پشت قدح نوش کنید

غافل از اینکه کنون:

ز پریشانی اعماق پریشان قرون

و .. زبالین سکوت

و ز آغوش سیه روزی آغشته به خون

همه در بدران

همه کارگران، برزگران

در صفوفی محکم

ز کران تا به کران!

دست در دست به پا میخیزند...

و به فرمان زمان

در و دیوار به خون تشنه کاخ ظلمات

با نوائی طرب انگیز فرو می ریزند

بر سر مفتخوران

********************************

خرمن جور و ستم زآتش فردای سپید

در دل مرده صحرای فسون می سوزد

سوزن رنج به دست

جبر تاریخ، لب فقر و قیود

در کنار لب سرمایه و سود

به لب دامن دنیای کهن میدوزد!

کارو

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 29 Jun 2009  |
 لیله الرغائب

این جمعه شب را گوئی لیله الرغائب می نامند و چه خوب می نامند: " شب آرزوها" که نه " روز آرزوها".

نازنین این روزهای ما هر روزش "شب آرزوهاست". طلوع آرزو نداریم که هرچه هست غروب آرزوهاست. اینجا سرزمین عجیبیست. خانه این روزهای ما جائیست که از هیچ جهت به طلوع خورشید چشم اندازی ندارد ولی بزرگترین پنجره های خانه مان را رو به غروب ساخته اند. غروب روزهای قطبی.

آرزوهای امسالمان را خاک می کنیم به احترام مادرانی که این روزها آرزوهای یک عمر زندگی خود را با دستان خود خاک کردند. به احترام اشک مردانه پدرانی که بر مزار آرزوهایشان ریختند و تو چه میدانی که اشک مرد چیست؟ نمیدانم چه چیزی سبز میشود از خاک آرزوهایی که با اشک پدران و ضجه جانسوز مادران آبیاری شود؟ 

آرزوهای امسالمان را خاک می کنیم به احترام آرزوهای آنهائی که به حکم سرب داغ دجالان به زبان آورده نشدند. آرزوهایمان را همرا آرزوهای آنها رهسپار خاک می کنیم. به احترام آنها که آرزوهایشان از ما کمتر نه که بیشتر هم بود. به احترام آن ها که تنها در فاصله چند شب با "شب آرزوها" برای همیشه خفتند تا عده ای به خواسته های سیری ناپذیر خود برسند. به احترام آنهائی که آرزوهای خود را با دستان خود خاک کردند تا ملتی به آرزوهای خود برسد!

بیائید امسال خدا و آسمان را یکجا تحریم کنیم. اعتصاب آرزو کنیم.  دستی به سوی آسمان نرود و آسمان را در حسرت یک آرزو بسوزانیم. امسال آرزوهای خود را نه به آسمان که رو به زمین دفن می کنیم با نور یک شمع.

من که دستانم امسال رو به آسمان نمی رود شما را نمی دانم.

سراب تشنه لبان را کند بیابان مرگ             خوشا دلی که به دنبال آرزو نرود

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Jun 2009  |
 خوشحالم که نیستید

برای تو ای معلم. خوشحالم که نیستی. خوشحالم که نیستی تا ببینی چگونه حقیقت را در برابر مطلحت خودشان پشت به قبله ذبح شرعی می کنند. آنهم با ذکر نام الهه های تو. این آن انقلابی بود که برایش مبارزه می کردی؟  خوشحالم که نیستی تا این ها را ببینی. اینها ابوذر را تبعید نمی کنند که سر می برند تا صدایش در ربضه را هم نشنوند. خوشحالم که نیستی. خوشحالم که حتی جسمت در آن خاک نیز نخفته است. خوشحالم که در عصری که تمام الهه هایش یکی یکی پوشالی از آب در می آیند تو نیستی. شک کرده ام به همه چیز برادر. حتی کتاب های تو با چاپ بعد از ۵۷.  نیستی تا چاه های فرعون از یادت رود و برای این روزهای ما  صدها نسخه "آری! اینچنین بود برادر"  بنویسی. " فاطمه فاطمه است" را بدهی به فاطمه این روزهای ما تا برایت ویرایش کند و اجازه چاپ بگیرد. می نشینی و جلد هزارم کویر را می نویسی که این روزها کویریست. کویر آدمیت! شادم که نیستی. راستی ما هنوز روز معلم را روز عروج تو میدانیم.

برای تو ای مبارز. خوشحالم که نیستی. نیستی که ببینی آن ها که از پشت و چهره بسته به تو در دهلاویه ضربه را زدند امروز از روبه رو بدون واهمه می زنند جوانان را. خوشحالم که نیستی. باید اعتراف کنم که کمتر متنی همانند آخرین دست نوشته هایت تکانم داده هست. مجال و طاقت نوشتن نیست. این روزها روزهای استجابت دعاست سردار. گمانم آمینش را سبکبارانی چون شما برای ما سنگین باران گفته اند. این روزها روزهای استجابت دعای: "اللهم ارنا کل شی کما هی" می باشد. خوب داریم زیرو و روی این صد رویان رو می بینیم.خوشحالم که نیستی تا ببینی باور کردن حقیقت تا چه حد می تواند دشوار باشد. 

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 19 Jun 2009  |
 روزهای قطبی

روزهای سیاهی است که هر چیز در آن دیده می شود غیر از آفتاب. روزهای قطبی! از آن روزهائی که روز و شب شدن را با چرخش عقربه های ساعت می فهمیم نه با طلوع و غروب خورشید. می گویند در قطب ۶ ماه شب است و ۶ ما روز. نمی دانم روزهای شب گونه ما چند روز طول خواهد کشید! روزهای قطبی روزهای سرد و کرختی است. روزهای نا امیدیست.

اینجا سرزمین عجیبیست! بت بزرگ تبر را برداشته است و به جان انسان ها افتاده است. کجائی ابراهیم که بت ها اینجا سر انسان می برند. سرها را می برند و تبر را به دوش یک سر بریده می گذارند آنهم با ذکر نام تو ای ابراهیم. 

 بی ربط: من تو ۲ دوره ای که خاتمی کاندید بود به رقیبش در هر ۲ دوره رای دادم ولی هیچ کس رو تو اون نظام به اندازه این مرد دوست ندارم. صدام رو که اعدام کردند بهش گفتند نظرت در مورد اعدام صدام چیه؟ گفت ما از مرگ انسان ها خوشحال نمی شویم و چقدر چماق به دستان این روزها محکومش کردند که باید از مرگ عده ای خوشحال شوی تا بتوانی بکشی.

ما از مرگ انسان ها خوشحال نمی شویم!

  

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 19 Jun 2009  |
 
این رو تازه آپلود کردم.

">

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 8 Jun 2009  |
 آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد
همیشه دنبال یه سری از دیالوگ ها و یا آهنگ های فیلم ها تو یوتیوب می گشتم و پیدا نمی کردم که چند روز پیش تصمیم گرفتم خودم شروع کنم و آپلود کنم که تو فیس بوک هم برای دوستان لینکش رو گذاشتم. ولی چون خیلی از کسائی که اینجا رو می خونند شاید به صفحه فیس بوک من دسترسی نداشته باشند تصمیم گرفتم که اینجا هم لینکشون رو بگذارم.

اولی و دومی ۲ تا از سکانس های شاهکار فیلم شیدا هست که من خاطراتی دارم از این فیلم. سومی هم به نظر من یکی از بهترین سکانس های فیلم دلشدگانه.

اگه کسی سکانس و کلیپ خاصی مد نظرشه که تو یوتیوب نیست و ارزش آپلود کردن داره ممنون میشم بگه.

 هر سر خاری کلید قفل چندین آبله است              وای بر آن کس که خاری بی‌محابا بشکند

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 5 Jun 2009  |
 فیلم خاتمی

جدیدا یه فیلمی از خاتمی تو اینترنت پخش شده که می تونید اینجا ببینید که میگند خاتمی داره در مورد ترک ها جک میگه. تو نگاه اول به نظر درست میاد و واقعی. ولی من به دوستان توصیه می کنم نشانگر موس رو روی ثانیه ۱۴ نگه دارید و تا خاتمی تو ثانیه ۱۹ میگه ترک بود کلیک کنید که دوباره به ثانیه ۱۴ برگرده.این کارو چند بار کنید و این تیکه رو چند بار گوش کنید. کاملا به نظر من مشخصه که یک سکسکه وسط حرف خاتمی میوفته. یعنی اصلا نمی خوره که تو جمله اش یه دفعه بگه "ترک بود". کل جمله اینه: " خیلی هم ببخشید...نبوغ ادبیات..ترک بود" آخه این یعنی چی؟ کسی مثل خاتمی که کاملا جمله هاش رو حتی تو همین جمع دوستانه کتابی و درست میبنده اینجوری سکسکه بزنه.؟ من فکر می کنم ساختگی باشه و کسی هم شک نداره که فقط برای انتخاباته. من دلم برای موسوی نمی سوزه  چون من اگه می تونستم رای بدم احتمالا به کروبی رای میدادم ولی دلم برای شخص نازنینی مثل خاتمی می سوزه.

سوای همه این ها و اینکه این فیلم درست یا جعلی خاتمی هم آدمه و جائزالخطا. من یه صحبتی با دوستای ترک متعصبم دارم. من خودم تهرانی هستم و پدر بزرگم ترکه. من احساس می کنم ترک ها همون کاری رو داند می کنند که سیاه های آمریکائی می کنند. یعنی هر چیزی رو به خودشون می گیرند و خودشون رو حساس می کنند. شما ۱۰۰۰ تا جک در مورد سفید ها بگی کسی به شما چیزی نمیگه ولی یه جک در مورد سیاه ها بگی میشی نژاد پرست. من صمیمی ترین  دوستانم ترک هستند و اصلا با ترک ها صنمی داریم. ولی این جک ها اصلا دلیلی نمیشه که اینا اینجوری هستند یا نیستند. سر قضیه کارکاتور روزنامه ایران این همه سرو صدا کردند.  بابا هرروز ۱۰۰۰ تا کاریکاتور به زبان فارسی و لهجه تهرانی ساخته میشه و کسی چیزی نمیگه. قبول دارم که باید احترام گذاشت و این عمل جک گفتن اصلا توجیه نداره ولی از اونور هم به نظر من خیلی حساسیت بالائی به خرج داده میشه.

راستی احمدی نژاد هم شاهکاری کرد. برای اولین بار یک رئیس جمهور ۳۰ دقیقه فقط دروغ گفت. اکثر آمارهای احمدی نژاد تو فیلمش تا به امروز تکذیب شده. خدا به دادمون برسه.

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 31 May 2009  |
 دائی انیشتین

دیشب خوابی دیدمااا! دیوانه شدم! دیدم انیشتین اومده تو خوابم لخت لخت! منم خجالتی! بهش گفتم دائی چرا اینجوری؟ گفت ما از بس کارای خوب کردیم تو دنیا که اینجا این حوری ها امونمون نمی دند. بهش گفتم بابا اونجور یکه ما شنیدیم تو این دنیا هم سرت شلوغ بوده که گفت من کار خوب هم آخه زیاد کردم. برایندش رو نگاه کن جوون و من متوجه نکته مهمی شدم اینجا!

 کلی با هم حرف زدیم و خیلی چیز بهم یاد داد و البته من هم فقط تو صورتش نگاه می کردم. ( بابا از تو فکر پاراگراف اول بیائید بیرون).  خیلی سعی کردم از رازهای موفقیتش بپرسم که شاید بعدا در مورد جواب های انیشتین نوشتم اینجا. در مورد نظریه ها و گفته هاش بحث می کردیم و من کما کان به صورتش نگاه می کردم که کاملا تراشیده بود و جوون! آخرهای صحبت گفتم دائی انیشتین جون اگه کاری داری تو این دنیا بگو ما برات انجام بدیم چون باید کم کم از خواب بیدار بشم و برم سر کلاس. اگه نظریه اثبات نشده و یا حرفی داری بگو من به مردم بگم. دستی به چونه اش کشید و در حالیکه که من کماکان محو صورتش بودم به من گفت: من یه جمله خیلی معروف دارم که احساس می کنم باید کمی اصلا بشه. گفتم من در خدمت شما هستم دائی. گفت من جائی گفتم:"دو چیز انتها نداره: ۱- وسعت کهکشانها و ۲- حماقت انسانها که در مورد اولی تردید دارم" من هم گفتم بله شندیم و حسابی هم لذت بردم. گفت مثال نقض این نمونه اومده و حد بالای گزینه ۲ در دنیا مشاهده شده است. و من در حالی که با تعجب کماکان صورت زیبای استاد را مشاهده می کردم گفتم پس یعنی می خواهید بگید فقط یک چیز انتها ندارد و آن وسعت کهکشان هاست که آن هم تردید دارید. گفت آری. ازو پرسیدم استاد مثل نقض دوم کیست که حد بالای حماقت را به نمایش گذاشته است؟  و گفت آی آی. همان که ادعای مدیریت دنیا را دارد و همان که باید گوجه از سر کوچه اشان خرید. گفتم دقیقا کی: که ناگهان حوری دلبری دائی انیشتین را از ما ربود و انیشتین در حالی که می رفت این لینک رو فرستاد. و من کماکان غرق صورت زیبای استاد بودم که چگونه خداوند در آن دنیا صورت های زیبا به آدم میدهد تا حوریان شاد باشند! نامردا چرا چیزی در این مورد نگفتند تا حالا من نمیدونم!

من هم بر حسب قولی که به انیشتین داده بودم اینجا نوشتم! 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 29 May 2009  |
 عطاالله کروبی

انتخابات ایران نزدیک شده و تب انتخابات همه جا رو پر کرده و به خاطر سیستم غلط کشورمون تو معرفی کاندیداها باز هم کاندیداها برای خیلی ها ناشناخته هستند. واقعا مسخره هست که هر کاندیدائی فقط می تونه ۱۷ ساعت تو کل صدا و سیما خودش رو معرفی کنه. اونم تو مملکتی که هنوز اینترنت بین همه مردمش جا نیفتاده و هنوز صدا و سیما افسار اخبار رو در دست داره.

این روزها همه تب میرحسین دارند که من اعتقاد دارم بیشترشون خواسته یا ناخواسته فقط به این دلیل طرفداری می کنند که می خواهند از دست رئیس جمهور محبوب راحت شوند. رئیس جمهور ایده آل من یکی مثل عبدالله نوری بود که کاندید نشد.   موسوی به نظر من خیلی علامت سوال داره. یادمون نره که سال ۶۷ موسوی نخست وزیر بود. باید در موردش تامل بشه.  هنوز هم اصلا صریح و درست نگفته اینور هست یا اونور. بزرگ ترین امتیازش هم حمایت خاتمیه و الا من چیز دیگری ندیدم.

 به نظر من کروبی می تونه گزینه بهتری باشه. من ارادت والائی به عطاالله مهاجرانی دارم که یکی از حامیان سرسخت کروبیه. تصور اینکه ایرانی با معاون اولی کرباسچی داشتن هم شور زیادی به آدم میده. من آدم های اطراف کروبی رو خیلی بیشتر قبول دارم منهای ابطهی که دلیلم هم شخصیه. امیدوارم یکی بیاد که اول اقتصاد و دوم سیاست خارجی رو بهتونه بهبود بده. داریم تو دنیا خیلی منزوی میشیم.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 28 May 2009  |
 
 
بالا