دستی زکرم به شانه ما نزدی بالی به هوای دانه ما نزدی
دیریست دلم چشم به راهت دارد ای عشق سری به خانه ما نزدی
می خواستم بشینم یه چیزی بخونم که یه دفعه گفتم با یه چائی و یه موسیقی یه استراحتی بکنیم. این آهنگ اومد یه دفعه به سراغ ما.
داریم پیر میشیم. هیچ وقت اینقدر از گذر زمان هراسان نشده بودم. نمی دونم چرا ولی گاهی اوقات یه دفعه میاد سراغ آدم. زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد.زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود. اینجوری میشه دیگه گاهی اوقات. همیشه که نمیشه یافتن سکه ده شاهی تو جوی خیابان باشه. گاهی اوقات هم اینجوری میشه.
این دنیا هم زود میگذره هاااا.
یاد اون شب هائی افتادم که تا 12 شب می رفتیم فوتبال و آخر شب چون خیلی خسته بودیم نوبتی همدیگه رو کول می کردیم تا دم خونه. یه بار هم وقتی برای کنکور می خوندیم با یکی از بچه ها قرار گذاشتیم همدیگه رو کول کنیم و هر دقیقه جاها رو عوض کنیم تا برسیم خونه و توهیچ شرایطی همدیگه روزمین نگذاریم. یه جا که من هم داشتم سواری می گرفتم رسیدیم تو یه کوچه که مجلس ختم بود وملت تو خیوبون و ما هم قرار گذاشته بودیم زمین نگذاریم همدیگه رو. آقا همه ما رو نگاه می کردند و فکر می کردند من مثلا فلجم که یه دفعه وسط کوچه نوبت من شد کولی بدم و من پیاده شدم و اون رفیق ما سوار شد. ملت مرده بودند از خنده وسط عزاداری.
پاورقی:
گاهی مسیر جاده به بن بست می رسد گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده ای بشکست می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد آن دیگری همیشه به پیوست می رود
یا علی
|
+| نوشته شده توسط
ج و ا د در
26 Jan 2009
|