تبليغاتX
مستی است و راستی گوش کن راست می گویم
به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست
 ...

به دوستی می گفتم می دونی زندگی شبیه چیه؟

زندگی شبیه بازی حکمی میمونه که اونی که ورق هاشو پخش می کنه هرچی برگ سر و آس هست رو کشیده بیرون. وقتی برگه هاتو رو می کنی تا ببینی چه دستته می بینی هیچ آسی و برگ برنده ای نداری. همش میگی خوش به حال بقیه. چون فکر می کنی که برگ سر دست بقیه هست غافل از اینکه اونم مثل تو میمونه و شاید درمونده تر از تو. همه یه جوری بازنده می زنیم تو این دنیا!

خاک آدمیزاد را با آب حسرت گل کردند.

 

هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود          هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود

 هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن           چون رسیدیم به مضمون، نشنیدن به بود

 زان ثمرها که گزیدیم درین باغستان          پشت دست و لب افسوس گزیدن به بود

 دامن هر که کشیدیم درین خارستان            بجز از دامن شبها، نکشیدن به بود

 هر متاعی که خریدیم به اوقات عزیز         بود اگر یوسف مصری، نخریدن به بود

 لذت درد طلب بیشتر از مطلوب است        نارسیدن به مطالب، ز رسیدن به بود

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 16 May 2009  |
 عزیز
دفت کردید هرچی آدم ها از لحاظ فیزیکی بزرگ تر میشند دل های کوچک تری دارند. این یکی از معدود قوانینی هست که تقریبا درست از آب در میاد با احتمال خوبی.

سلام ما را برسان عزیز فراموش نشدنی! ما را بدرقه کردی و ما بدرقه ات نکردیم! بیزار میشوم از خودم گاهی تاسرحد جنون.

دوستی می گفت هرجوری بازی کنی این دنیا رو میبازی.  

 دستانم را تا کنون انقدر کوتاه ندیده بودم!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 15 May 2009  |
 نبرد ناجوانمردانه

شمایل موی سپید حکایتش حکایت خاکستر روی آتش است نازنین!

 

آه از باد بهاری زمانی که در لابلای این ماتمکده سیاه و سفید می پیچد. حکایتش حکایت باد بهار است وقتی که دمیده می شود بر روی خاکستر و آتش.

اما حکایت آتش زیر خاکستر وقتی که با باد بهاری شعله ور می شود چیز دیگریست. دودش به مصاف چشم می رود و آتشش حریف وجودت می شود.  می سوزاند دارو ندارت را!

چه خاطرات و آرزوهائی که ناجوانمردانه زنده می شوند با این بادهای  سرگردان بهاری مجنون تر از پیمانه ساقی! گذر و گرد زمان هم حریف خاطره های ما نشد. تنها خاکستری شد که با وزش کمترین بادی پر می کشند و چشم و دل را با خاطرات تنها می گذارند!

 

سیل دریا دیده هرگز بر نمی‌گردد به جوی            نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 11 May 2009  |
 هوا بد است! تو با کدام باد می روی؟

هوا بد است! تو با کدام باد می روی؟

چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را! که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمیشود!

 

بدان و آگاه باش! که آنکه قفل را برای تو نا آگاهانه ساخت - کلیدش را برای ما آگاهانه خواهد ساخت. باز کن این دریچه های بسته نقاشی ات را نازنین!  

 

سیل دریا دیده هرگز بر نمی‌گردد به جوی            نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 8 May 2009  |
 

امروز تو میتینگ هفته ای گروه خودمون یه دختر چینی بغل دست من نشسته بود. با ۲ تا کیف لوازم التحریر  اومده بود تومیتینگ که تو یکیش مداد و ماژیک و این چیزا بود و تو یکی دیگه یه مشت کاغذ و چرت و پرت های جانبی. برای یه میتینگ ۱ ساعته لپ تاپ و جزوه هاش رو هم اورده بود. تقریبا وضعیت دخترهای دیگه هم مشابه بود. ما هم دستامون رو کرده بود تو جیبمون و با یه تیکه کاغذ و یه مداد رفته بودیم.

این یکی از تفاوت های دختر و پسره. بابا اینقدر اون کیف هات رو باز و بسته نکن و بزار ما تمرکز کنیم خبرمون تو میتینگ. هی دست می کرد تو کیفش و یه ماژیک به یه رنگ خاص در می آورد و یه چیز رو مارک می کرد و دوباره ماژیک رو میذاشت نو کیفش.  ۱۰۰ رنگ ماژیک داشت تو ۱۰۰ شکل. 

 عجیب خوردیم به پست این جماعت اوناث اینجا. از استاد و دانشجو گرفته تا ....

 

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 5 May 2009  |
 ...

نه آقا! اینجوری نمیشه! باید یه جور دیگه باهاش حرف بزنی. به تذکر آقا سید هم توجه نکرد. باید بزنم به دائره المعارف ۱۰ سال پیشم و یه حال اساسی بهش بدم . مثل حمید موتورساز و سعید آلوده.

 اینجوری نمیشه باید یه صحبت اساسی کرد آقا.

هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود             هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود

 هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن             چون رسیدیم به مضمون، نشنیدن به بود

 زان ثمرها که گزیدیم درین باغستان             پشت دست و لب افسوس گزیدن به بود

 دامن هر که کشیدیم درین خارستان            بجز از دامن شبها، نکشیدن به بود

 هر متاعی که خریدیم به اوقات عزیز            بود اگر یوسف مصری، نخریدن به بود

 لذت درد طلب بیشتر از مطلوب است         نارسیدن به مطالب، ز رسیدن به بود

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 4 May 2009  |
 روزگار

این آهنگ دمار از روزگار ما دراورد تو این ۲ روزه.

بیشتر از اینکه آدم کار درست علمی دورو برم باشه آدم باحال و با عشق دورو برم بود ولی گاهی اوقات تو همین آدم باحال ها جونورای درسی خاصی هم پیدا میشد. یکی بود که شب امتحان جزوه را باز می کرد و هر صفحه ای که می خوند رو پاره می کرد و می رفت به صفحه بعد. یعنی هر صفحه رو یک بار می خوند و وقتی مطمئنا می شد که فهمیده و به خاطر سپرده پاره می کرد اون صفحه رو. من ۲-۳ باز سعی کردم اونجوری بخونم که واقعا سخت بود. مهمتر از هوش و حافظه بالا باید روحیه خاصی داشته باشی که از پسش بر بیائی. نباید  زیاد به گذشته فکر کنی و نه خیلی به آینده. گذشته رو باید هر چند صفحه یک بار تو ذهنت کمی مرور کنی و خیلی به آینده دور فکر نکنی و فقط باید سعی کنی حدس بزنی تو ۲-۳ صفحه آینده چه خبره.

کاری ندارم چجوری باید درس خوند ولی باید اینجوری زندگی کرد. نه خیلی به گذشته چسبید و نه خیلی به آینده. روزگار صفحه امروزت را بخواهی یا نخواهی پاره میکنه و این توئی که باید حواست رو به امروزت جمع کنی و لذتت رو ببری و همش تو گذشته و آینده نباشی.

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 2 May 2009  |
 شراب شیشه گم کرده!

دیروز رفتم عینکم رو گرفتم.  من تقریبا ۱۰ سالی هست که عینکی هستم ولی شماره چشمم همیشه ۱ بود و من هم معمولا از عینک استفاده نمی کردم.  تا اینکه ۲ هفته پیش دیدم با عینک هم سر کلاس  نمی تونم ببینم رفتم و دیدم که ماشالله چه پیشرفتی کرده این شماره چشم ما. دیروز وقتی عینک  جدید رو زدم باورم نمیشد دنیا این شکلی باشه. مثل دیوونه ها فقط داشتم اینور و اونور رو نگاه می کردم. انگار تازه دارم می بینم. بارها نزدیک بود بخورم زمین. خلاصه که از دیروز تا حالا حال عجیبی دارم و دارم همه چیز رو دارم دوباره می بینم.

باید همه چیز را دوباره ببینم جز چشم های مست تو را.

پاورقی:

 بی عشق عاشقانه سرودن چه مشکل است          این روزها تحمل بودن چه مشکل است

 با  این همه ر یا و  دو رنگی  برای دل                      خود را وکیل عشق نمودن چه مشکل است

حتی اگر عقاب شوی در مقام اوج                          پر در هوای عشق گشودن چه مشکل است

وقتی رفیق آینه ات شانه می شود                       زنگار غم ز سینه زدودن چه مشکل است

وقتی شراب وسوسه می ر یزد از نگاه                   شوق گناه را نستودن چه مشکل است

در  باغ غیرتی که  به  تاراج  می رود                      دل کندن و نگاه ربودن چه مشکل است

وقتی غزل تبسم عشق است و زندگی                 بی عشق عاشقانه سرودن چه مشکل است

 

یا علی.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 30 Apr 2009  |
 
خالا برو بهش بگو مرد عشیره بودن هم  سخته!  خیلی سخته!
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 27 Apr 2009  |
 انت..بات

تو آمریکا تقزیبا بیش از ۱ سال کاندیداهای ریاست جمهوری مشخص بودند و از خودشون و سیاست هاشون و برنامه هاشون حرف می زدند و مردم تقریبا می دونستند کی به کیه!

۷ هفته مونده به انتخابات ایران و هنوز کاندیدا ها مشخص نیستند و هنوز معلوم نیست کی میاد و کی نمیاد. توی این ۷ هفته باید باید کاندیداها تصمیم قطعی به حضور بگیرند و کم کم ثبت نام کنند و بعد از اون شورای نگهبان بگه کی صلاحیت داره و کی نداره و بعد از اون کم کم تبلیغات شروع بشه و کاندیدا ها خودشون و برنامه هاشون رو معرفی کنند. اینجوری یه مملکت رئیس جمهور خودش رومیشناسه که الان همچین جایگاهی در جهان داره و جالب تر اینجاست که ادعای مدیریت جهانی داره!  هنوز یادم نرفته صحبت های دکتر خوش چهره بعد از انتخابات در مورد اینکه چی شد که توتلویزیون در مورد برنامه های اقتصادی آفادی احمدی نژاد صحبت کرد. شوکه شدم وقتی خوندم.  

خدائی که جالبه!

از ماست که بر ماست.!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 27 Apr 2009  |
 رفیق عاشق پیشه ما

امروز با دوستی حرف می زدم که می گفت جواد ما بچه بودیم وقتی می خواستیم یه سیب بخوریم میومدیم تو اندرونی می خوردیم که نکنه کسی ببینه و دلش بخواد ولی الان ملت جلوی ما دست تو گردن هم جلوی ما راه میرند و فکر نمی کنندبابا ما هم می خواهیم یا نه. بهش گفتم اونجاتم نباشه حاجی که اشک کباب موجب طغیان آتش است. انگار اون بالائی نشسته تا ببینه تو چی میخواهی تا دقیقا تو جهنم همون بسوزوندت. بعضی ها رو آدم میبینه میگه این ها گوئی مصداق بارز "از ازل ایل و تبارش همه عاشق بودند" هستند. 

گاهی اوقات یه لیوان چائی برمیدارم و از پنجره آفیس آدما رو نگاه می کنم و سعی می کنم خودم رو برای چند ثانیه جای اونا بزارم. واقعا تو وجود هر کس خدا یه دنیا ساخته!

بعد از مدت ها عشق داند را امروز گوش کردم. امروز استاد داشت با پتک می کوبید تو سرم که بابا:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی           عشق داند که در این دایره سرگردانند

 پاورقی:

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود        هرکه بر چهره از این داغ نشانی دارد.

یا علی.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Apr 2009  |
 
 
بالا