دیروز رفتم عینکم رو گرفتم. من تقریبا ۱۰ سالی هست که عینکی هستم ولی شماره چشمم همیشه ۱ بود و من هم معمولا از عینک استفاده نمی کردم. تا اینکه ۲ هفته پیش دیدم با عینک هم سر کلاس نمی تونم ببینم رفتم و دیدم که ماشالله چه پیشرفتی کرده این شماره چشم ما. دیروز وقتی عینک جدید رو زدم باورم نمیشد دنیا این شکلی باشه. مثل دیوونه ها فقط داشتم اینور و اونور رو نگاه می کردم. انگار تازه دارم می بینم. بارها نزدیک بود بخورم زمین. خلاصه که از دیروز تا حالا حال عجیبی دارم و دارم همه چیز رو دارم دوباره می بینم.
باید همه چیز را دوباره ببینم جز چشم های مست تو را.
پاورقی:
بی عشق عاشقانه سرودن چه مشکل است این روزها تحمل بودن چه مشکل است
با این همه ر یا و دو رنگی برای دل خود را وکیل عشق نمودن چه مشکل است
حتی اگر عقاب شوی در مقام اوج پر در هوای عشق گشودن چه مشکل است
وقتی رفیق آینه ات شانه می شود زنگار غم ز سینه زدودن چه مشکل است
وقتی شراب وسوسه می ر یزد از نگاه شوق گناه را نستودن چه مشکل است
در باغ غیرتی که به تاراج می رود دل کندن و نگاه ربودن چه مشکل است
وقتی غزل تبسم عشق است و زندگی بی عشق عاشقانه سرودن چه مشکل است
یا علی.
|
+| نوشته شده توسط
ج و ا د در
30 Apr 2009
|