من از 2 کار نفرت دارم: يکي درد دل کردن است که کار شبه مردهاست و يکي هم از خود دفاع کردن، براي تبرئه جوش زدن که کار مستضعفين است، آدم هاي سست. شجاع به همدرد نيازمند نيست، از ناله شرم دارد.
مرد پاک را نيز زندگي و زمان تنها نميگذارند. زندگيش از او دفاع مي کند، زمان تبرئه اش مي کند.
پليدان هرگز پاکدامني را نتوانند آلود، هرچند سنگ ها را بسته و سگ هارا رها کرده باشند!
اما يک نوع ناله است که چيز ديگريست!!!.
ناله غم و غصه و گرفتاري و قرض و از دست عقده دارها و "زوزيست ها "و " زرزيست ها " و دشمني هاي اين و آن و آزار اينجا و آنجا نيست. ناله ضعف و عجز نيست، ناله مرد است.
آنچنانکه شير در شب هاي عظيم کوهستان مينالد، آنچنانکه علي در شب هاي پهناور نخلستان مي نالد. اين ناله غربت است، گريستن در زير آوار زندگي کردن!
" اشک هائي که آدمي در اين گردونه "باز پيدائي " حيات ريخته است از آب همه اقيانوس ها بيشتر است" ... راست است بودا ... راست.
دکتر علي شريعتي
|
+| نوشته شده توسط
ج و ا د در
24 May 2009
|