تبليغاتX
مستی است و راستی گوش کن راست می گویم
به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست
 ...

هرکه ما را یار شد ایزد مر او را یار باد                هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هرکه اندر دشمنی خاری فکند بر پای ما         هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 20 Sep 2009
 مهراباد
۲ سال شد الکی الکی.

"مهرآباد" تنها آبادی روی زمین است که وسعت قبرستان آرزوهایش بیشتر از آبادی هایش است.  تنها آبادی روز زمین است که عوارضی عبور از آن تکه ای از وجود شماست! "مهرآباد" نام بی مسمائیست این را در دایره سرگردان لغاتم ۲ سال است که اصلاح کرده ام!

 

  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 13 Sep 2009  |
 عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرهای تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه را صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 11 Sep 2009  |
 چون حلقه بر دریم

گم شده ام در کوچه پس کوچه های کاشان سهراب!  گم گشته ام در لابه لای اوراق یادگاری های حافظ و با باد صبائی صدها ورق جابجا می شوم. شهریار رفت و ما هنوز به آرزوی بهجت آبادیم!  سهراب تنها نشانی مرا میدانست: پشت هیچستانم!

سالهاست  که گم گشته ام.

خاک ما را با آب سراب و نئشه "شراب" گل نمودند! مشکل از گل مان است. بر ما خرده مگیر!

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 10 Sep 2009  |
 
این آخرین ویدئوئی است که تو یوتیوب آپلود کردم. ببینید و لذت ببرید.

">

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 7 Sep 2009  |
 این روزها که می گذرد

 جمعه شب ها رو دوست دارم چون هر از چند گاهی عده ای مست از پشت شیشه اطاق رد میشوند و بدون اینکه اعتنائی به زمین و زمان بکنند هرچه می خواهند می گویند. هراز  چند گاهی فیلسوفی نیز مابینشان پیدا میشود! تعره های عاقل زنجیر پاره کرده به مدد می شنیدن که نه دیدن دارد!

سایه میگه: آرزومند را غم جان نیست    آه اگر آرزو به باد رود

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 5 Sep 2009  |
 سبکباران

اون قدیما یه شعر رو خیلی تلویزیون پخش می کرد و همه هم تو خیوبون ها زمزمه می کردند:

"سبکباران خرامیدند و رفتند" . همه می خوندیم و لذتش رو می بردیم ولی غافل از اینکه واقعا "سبکباران خرامیدند و رفتند" و آن ها که بارشان سنگین است  و پایشان به تعلقات بند است مانده اند.  نشنیدیم.  هیچکداممان.

روزها چه دیر شب می شوند این روزها! نمیدانم سایه آفتاب بر سرم سنگینی می کند و یا ستارالعیوب بودن شب را دوست دارم.

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 4 Sep 2009  |
 

۵ سال میشه که این وبلاگ آپدیت نمیشه ولی من عادت کردم که مسکن دلم بی تابم را از آخرین پست این وبلاگ بگیرم همیشه. وبلاگ زنده یاد سید حسن حسینی(مسیحا) است.

آخرین پست وبلاگ آن عزیز:

"يک نکته يک نگاه

چه نعمتی است نادانی برای بالهای پرنده.دانستن حجم قفس را به رخ بال پرنده می کشد.آّه چه می شد اگر نمی دانستم !همين معنی را بيدل دهلوی پيچيده در حله ای از فلسفه و دانايی عرضه می کند. خوشا به حال آنها که نمی دانند وبالهايشان با قفس فالوده می خورد:

زين پيش که دل قابل فرهنگ نبود          از پيچ وخم تعلقم ننگ نبود

آگاهی ام از هردو جهان وحشت داد       تا بال نداشتم قفس تنگ نبود!

حسن حسينی(مسيحا)"

 پاورقی:

 ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون "باد"          به "گرفتار رهائی" نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت         "بال" تنها غم غربت به پرستوها داد

 

یا علی.

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 2 Sep 2009  |
 قطره اشکی

امروز علی اومد. مادرم یه بسته بهش داده بود که بهم بده که لواشک و یه سری چیزهای دیگه بود. لای لواشک ها دیدم چند تا سی دی بود. سی دی ها چندین عکس و ویدئو بود از ایران و خانواده. شکستم!

موهای سفید پدر چند برابر شده بود و مادر کمی شکسته. موی سفید پدرم تیشه به دلم زد و شکست.

دلم گرفته است. خیلی. ۲ سال شده که بهترین های زندگیم را ندیدم. هیچگاه عکس گرفتن و نگه داشتن آن را دوست نداشتم و حتی یه عکس هم از ایران نیاوردم. همیشه می خواهم آخرین تصویری که می بینم همیشه در ذهنم ثبت باشد تا شاید به این طریق بر گذر فلک کج مدار غلبه کرد.

 دنیای ما دنیای بازنده هاست. هر جوری بازی کنی بازنده ای! هوای ما ابریست و قاصدک ها مرده اند! فریادرسی نیست.

زمانه غیر از زبان قفس نمی داند!

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 31 Aug 2009  |
 بر باد رفته

حافظ را ۲ ماه است که باز نکرده ام نازنین و این روزها لالائی خواب من "زنده به گور" صادق شده است تا لطافت روح حافظ. از اینجا مانده و از آنجا رانده ایم!

موج مرده یادتون هست که. حاج کاظم آژانس شیشه ای اینبار تو جلد مرتضی: "قرار شد ما بريم جبهه بجنگيم، شما هم بمونيد بچه هاي مارو تربيت كنيد ؛ حالا قضاوت كنيد كي كم فروشي كرده!"

به نظر شما اگه حاتمی کیا بخواد تو یه محیط آزاد یه موج  مرده دیگه بسازه اینبار حاج کاظم چه دیالوگی رو باید  فریاد بزنه:"قرار نبود ما بريم جبهه بجنگيم، شما هم بمونيد بچه هاي ما رو ....!"

راستی اسم فیلم رو چی میگذاره؟

البته اگه حاج کاظمی زنده باشه هنوز که از جیره خوری های بی دریغ  دوستانش آنقدر فربه نشده باشه که رگ های گردنش رو بشه دید وقتی نعره میزنه.

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 29 Aug 2009  |
 come what may
این روزها اصلا حس نوشتن نیست که اوضاع عجیب و غریب این روزها مزید بر علت شده.

از همه این ها بگذریم امروز تو یوتیوب گردی رسیدم به لینک آهنگ فیلم moulin rouge. معرکه هست این فیلم و یکی از خفن ترین فیلم های میوزیکاله که تو زندگیم دیدم. دیالوگ های خفن و یه شعر فوق العاده که هردو بازیگر معرکه می خونند. اصلا هر وقت میرسه به این تیکه که میگه:

Seasons may change, winter to spring, But I love you until the end of time, Come what may

آدم دیوونه میشه.

ببینید این فیلم رو حتما

">

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Aug 2009  |
 
 
بالا