تبليغاتX
مستی است و راستی گوش کن راست می گویم
به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست
 ایجکای نامه 2

طبق معمول قرار بود ما شنبه ساعت 10 صبح به سمت ال ای حرکت کنیم و ما ساعت 2 بعد از راه افتادیم. اینم مشکل ماست دیگه که نمی تونیم به یه زمان بندی متعهد باشیم.  قرار بر این بود که یه جائی بین راه ساعت 8 شب توقف کنیم و بساط کباب رو که ردیف کردیم بزنیم تو بدن. 3 ساعت من و 3 ساعت مجید رانندگی کرد و نزدیک های شب رسیدیم به شهر  ردینگ. هرجا گشتیم جائی پیدا نشد که ما یه کباب درست کنیم و رفتیم سراغ بوفه های شهر. اول رفتیم یه بوف هندی ولی تو آمریکا ملت تا ۹ همه شام خوردند و رستوران ها تقریبا بسته است و این بوف هم تعطیل بود. مقایسه کنید با ایران که ملت ۱۱تازه میرند رستوران. با یه بدبختی و کمک برادر جلالی یه بوفه چینی پیدا کردیم و حسابی یه حالی به خودمون دادیم. دیگه حال رانندگی نبود و با جی پی اس یه متل پیدا کردیم و من زنگ زدم و دیدم یه خانم جواب داد و قیمت اطاق ها ش هم مناسب بود و رفتیم اونجا تا شب یه استراحتی کنیم. وقتی رسیدیم دم آفیس اون متل دیدم یه یارو سبیل کلفت میگه بعلهههههه! گفتم داداش ما الان با یه خانم صحبت کردیم برای رنت یه اطاق که یه دفعه گفت خوش اومدید و داد زد: "ویکتوریااااااااااا" و خانمش رو صدا زد که بیاد جواب بده. مجید گفت حاجی اینا ما رو نکشند امشب و من بهش گفتم: من نگرانم که نکشند و مجید متوجه نکته مهمی شد. ویکتوریا خانم اومد و کلید اطاق را داد و گفت فن کوئل هم داره. ما رفتیم تو اطاق و هرچی زور زدیم نتونستیم فن کوئل رو روشن کنیم و  من دوباره اومدم دم  آفیس و دیدم داداشمون اونجاست و بهش گفتم که داداش این فن کوئل چجوری روشن میشه که دوباره مردک سبیل کلفت داد زد: "ویکتوریااااااااااا" و ویکتوریا خانم و اومد و فن کوئل رو راه انداخت. صبح ساعت ۸ بلند شدیم و یه دوش گرفتیم و راه افتادیم. من وقتی اومدم کلید رو تحویل بدم دیدم برادر سبیل با  دوستان نشستند و با یه بطری ویسکی دارند صبحونه می خورند. من کف کردم که ۸ صبح اینا شروع کردند آب شنگولی خوردند. بهش گفتم اومدم چک اوت کنم که دوباره داد زد: "ویکتوریااااااااااا". تو دلم گفتم بابا لعنتی اون سبیل ها رو بزن لااقل.

راه افتادیم سمت سان فرانسیسکو. صبح رفتیم یه ساندویج subway بزنیم که بنده لازم شد برم دستشوئی و وقتی از فروشنده پرسیدم دستشوئی کجاست گفت کلیدش تو سبد اون گوشه است و دستشوئی هم بیرونه. جا سوئیچیش خیلی باهال بود که من باهاش یه عکس انداختم. زنجیر بود لعنتی.

۳-۴ ساعت زانندگی کردیم و اومدیم پیش محمود که تو استنفورد درس می خوند و الان داره کار میکنه. خیلی بچه پایه ایه و من نمیدونم این که اینقدر اهل عشق و حاله چجوری رتبش ۱۱ شده تو کنکور.  ظهر رسیدیم پیش محمود و رفتیم یه سر گوگل رو دیدیم. خیلی جای جالبیه. هر شب شام بوفه رایگان میده به کارمندانش و تمام اسباب بازی و تفریح محیاست. اینجا دفتر مرکزی گوگل بود و کلی خلاقیت و چیزهای جالب توش بود. الکی نیست که میشند گوگل. جلوی در اصلی زمین والیبال ساحلی بود. محمود می گفت اصلا کارمندا به خاطر این محیطش ترجیح میدند اینجا باشند تا خونه! بعد رفتیم تو  استنفورد گشتیم که ساختمون های جالب و قشنگی داره و کلی هم مجسمه. یه سری مجسمه داره که به یاد بود اسرای یه شهری درست کردند که به شکل اسیرها و کشتگان اون شهراست. مثلا یکیشون چشم نداره یکی سر نداره و یکی دست. خیلی جالبه.  عصرش هم رفتیم یه جا نشستیم و کباب های دیروز رو با محمود زدیم لب یه جوی آب تو یه هوای مشتی. شب هم تو خونه محمود فیلم Life is beautifullرو دیدیم. صبح که دوشنبه باشه محمود رفت سر کار و ما هم راه افتادیم به سمت ال ای که بریم تو کنفرانس و هتل. تقریبا ۵-۶ ساعت راهه از سانفرانسیسکو تا ال ای......

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Jul 2009  |
 جاده یه طرفه!

با این آهنگ بخونید.

از همون اول هم تابلوهای یه طرفه رو نمی دیدم. حالم از خیابونای یه طرفه بهم می خوره. وقتی ازشون رد میشم به وسط خیابون که می رسم به اون سمتی نگاه می کنم که ماشین نمی تونه بیاد و تازه می فهمم که بابا خیابون یه طرفست. من آخر سر هم تو یه خیابون یه طرفه یه ماشین زیرم میکنه و میمرم.  آقا  اینجا میگم یقه اون راننده رو نگیریدا. اشتباه از من بوده. اگه به ماشینشم خسارت خورده خسارتشو بدید و ولش کنید بره.! اهل لعن و  نفرین نیستم ولی لعنت به هرچی خیابون یه طرفست که بزرگترینشون جاده زندگیه.  شنیدی میگند از هرچی بدت بیاد سرت میاد. زندگیمون یه طرفه شده!

اصلا این زندگی رو یه طرفه ساخته تا تخته بندازی و بری و فکر تصادف هم نباشی.  من می خوام برگردم عقب. آخه چرا این روزگار یه طرفست. اوهووووووی! من می خوام برگردم عقبببببببببب.!!!!!!

 می خوام بازم کل آرزوهام بشه یه دوچرخه دست دهم. می خوام یه بستنی کیمی یخی ۲ تومنی رو گاز و بزنم و بخندم بدون اون که بفهمم کی دورم هست و کی نیست. می خوام یه توپ پلاستیکی ۲ لایه بشه تمام دارائیم. وقتی سوراخ میشه بشینم گریه کنم و وقتی یه نو می خرم شادی قارونو کنم. من اگه پولدار بشم دوست دارم برای همه بچه های محلمون یه توپ دو لایه بخرم. آخ که نمیدونی چه حالی میده. صبح تا شب باهاش روپائی میزنی. اصلا لعنت به هرچی میخه که توپ دولایه ها رو سوراخ میکنه.!!!

می خوام ۵ تومن تخمه ریز بگیرم و بشینم ۱ ساعت با بچه ها تخمه بشکنیم. عجب چیزیه این تخمه سرکاریا!  بابا میشنوی چی میگم.؟؟!!! می خوام صبح تا شب تشتک بازی کنم و بیخ دیواری. می خوام یه مات قشنگ تو باغچه جلوی خونه بکنم و به یه تیله شهرابی از صبح تا شب تیله بازی کنم. اصلا می خوام یه کتونی چینی بخرم و کلاس رو بپیچونم و فقط فوتبال بازی کنم. اونم گل کوچیک. لائی ۲ تا حساب میشه ها. ما که کلی از این روزگار لائی خوردیم! 

بشینیم گل یا پوچ بازی کنیم. اصلا گل یا پوچ باز خوبی نبودم. یه نخود زرد رنگ صورتم و ضربان قلبم رو عوض می کرد. آخه آدمی که یه نخود زرد -اونم  که تو مشتشه- ضربان قلبش رو دو برابر می کنه با ۲ تا چشم سیاهی که  تو مشتش هم نیست چیکار میکنه! ایراد از گلمونه!

من می خوام برگردم عقب.!!!!   

هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته        هوس ها کاش می رفتند با عمر بسر رفته

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 16 Apr 2009  |
 آشپزی

با این آهنگ که این روزا ۱۰۰ بار گوش کردم بخونید.

 

 امشب به قصه ی دل من گــــــــوش می کنی     فردا مرا چو قصه فرامــــــــوش می کنـــــــی
 این در همیشه در صـــــــــــــدف روزگار نیست      می گویمت ولی توکجا گـــــــــــوش می کنی

جام جهان ز خون دل عاشقان پــــــــــر است      حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنـــــــــــی!!!( وای که آخرشه)

 

اول از همه اینکه آقا محسن تولدت مبارک. من نمیدونم چرا میگند بیا شمعها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی. ؟؟؟ شاید داری میگی ای شمع تو نسوز من جات قراره بمونم و بسوزم. نمیدونم! ولی خیلی خنده داره اگه کسی بگه که تو نور نده چون من نور دارم میدم به این دنیا!!!! بگذریم! اصلا خرگوش چرا گوشات درازه!!!! 

در اینجا لازم می دونم که به برادر حمید (بهنام) شدیدا تبریک عرض کنم. آقا حمید! یادت نره که بخورید و بیاشامید اما زیاده روی نکنید!!!!!!!

کم کم داره هوا سرد میشه و من اولین سوتی رو اینجا دادم. فقط بدونید که رئیس دانشگاه هم این روزا وبلاگ ما رو می خونده که بعدا شرح میدم و الان هم احتمالا برو بچ اف بی آی شاید دارند اینجا رو می خونند! آقا ما چاکر تمام برو بچ اف بی آی هم هستیمااااا!!!! داستانی شده که بعدا مفصل می نویسم!!!

آقا دو سوتی متوالی دوستان در آشپزی حقیر رو مجاب کرد تا در باب سوتی های آشپزی آقایون براتون بنویسم.( خانما حال نکننداااا! تازه یک دهم سوتی های رانندگی خانم ها نمیشه). ما شنیده بودیم ولی به سرمون نیومده بود. شنیده بودیم یکی گوشت رو سرخ کرده و بعد باهاش آبگوشت پخته!!!! یا یکی اعتقاد راسخ داشته که تو حلوا شکر نمی ریزند و طبق یه سری واکنش شیمیائی آرد از خودش شکر در می کنه!!!! ولی به سرمون نیومده بود تا این هفته که قرار شد  همش من دیگه آشپزی نکنم هرروز و کار رو بین سه نفرمون تقسیم کنیم.

اول بگم که من تو یه خونه سه خوابه هستم با بهروز و رامین. رامین خرخون بچه های برق شریف بوده که براتون گفتم که بگی نگی لهجه هم داره!! بهروز هم یکی بدتر از خودمه. ما گفتیم میائیم آمریکا آدم میشیم که دیدیم نه بابا یکی آش و لاش تر ولی خرخون هم تو مدل ما پیدا میشه. قرار شد دو روز اول هفته رو بهروز بپزه ۲ روز بعد رامین ۳ روز آخر هفته رو من می پزم.

آقا روز اول ما اومدیم خونه دیدم آقا بهروز یه خورشت درست کرده با لوبیا سبز و ذرت و باقالی و هویج و لوبیا و گوشت!!!!! ببینید چی میشه!! آقا رفتم سر پلو پز دیدم تا کله پر برنج شفته شدست!!!! گفتم بهروز غذای دو روز را یه جا می پزی خیالی نیست ولی جون حاجی برنج رو اینکارو نکن که گفت جون جواد سه پیمانه ریختم. منم نامردی نکردم و گفتم خالی نبند که یه دفعه یه قسم سفت وسخت خورد که نتونستم باور نکنم ولی موندم چرا پس از لحاظ حجم ۲ برابر برنج من شده. آقا دیشب فهمیدیم آقا بهروز برای اینکه برنج قشنگ بپزه ۳ برابر برنج آب ریخته بوده!!!!!!!! و جالب اینکه رامین می گفت: حاجی به نظر من بد نبودا!!!!! به خورد ما برنج شفته شده داده که مشتی برنج رو پخته باشه و جالب اینکه ترکعلی هم می گفت با حال شده!!!!

و اما آقا رامین!!!! پریشب  که داشت برنج می پخت من بطور اتفاقی تو آشپزخونه بودم. آقا دیدم برنج رو مستقیم از ظرفش خالی کرد تو پلوپز!!!! آقا دیدم داره جدی جدی آب و نمک می ریزه روش و داره پلو پزو روشن میکنه!!!!!!!!!!!!!! گفتم رامین برنج رو نمیشوری؟؟؟ دیدم میگه! حاجی اسکولیااااا!!! برنج به این سفیدی رو کسی میشوره!!!!!  آقا یه دونه زدم تو سرش گفتم تا حالا هرچی برنج پختی اینجوری پختی؟؟ که دیدم میگه: آره حاجی!! بعدی رو زدم تو سر خودم!!!! عنایت داشته باشید که این آقا ۶ سال خوابگاهی بوده و همش هم شاگرد اول بوده!!!!!آّقا تا دیروز برنج رو نمیشتسه و یه ضرب می ریخته تو پلو پز و می پخته!! من می گفتما چرا برنج تو آمریکا کمی تیره تره نگو ...!!!!!!!!

بنده خدا مادرم وقتی داشتم میومدم می گفت:  خیالم راحته که دوستات تجربه زندگی خوابگاهی رو دارند!!!!!

 

پاورقی:

نازنین آمد و دستــی به دل ما زد و رفت           پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
 
کنج تنهایی ما را به خیالــــی خوش کرد         خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
 
درد بی عشقی مــــا دید و دریغش آمد           آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد      که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت!( وای) 
رفت و از گریه ی توفانــــی ام اندیشه نکرد        چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت!!!!!!!!!!!
 
بود ایــــــا که ز دیوانه ی خود یاد کند               آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 
 

 یا علی

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 16 Nov 2007  |
 کله پاچه
اینجا هر هفته یه جلسه با استاد داریم و کارا رو باهاش هماهنگ می کنیم و یه جلسه هم گروه داره که تو اون جلسه آخرین مقالاتی که توسط اعضای گروه داده شده ارائه میشه و کاملا به نقد کشیده میشه و همه استادا میاند و جو خوبی برای یادگیری چیزای جدید پیش میاد. ما هم که از بچگی کنجکاو بودیم و عاشق یاد گرفتن چیزای جدید.!!!! ولی خیلی جالبه که استادا کاملا کار همدیگرو نقد می کنند و کلی ایده جدید میاد.

آقا یه چیز در مورد زبان بگم حال کنید. ما روزای اول اصلا نمیفهمیدیم اینا چی میگند. آقا تو اولین  جلسه گروه تو همون روز اول این ها کلی حرف زدند برای ما که چه کنیم و چه نکنیم و چه درس هائی بگیریم و نگیریم و ما هیچ چی نفهمیده بودیم. قبلش بگم که امسال از ۳ تا پی اچ دی جدیدی که گرفتند ۲ تاش اومدند که یکیش حاجیتونه و اون یکی از استنفورد اومده و کلا اینا خیلی رو بچه های پی اچ دی که می گیرند حساب می کنند. ( دهنشون از بابت من که سرویسه). آقا جلسه که تموم شد من رفتم پیش استادم و گفتم من هیچی از حرف های شما رو نفهمیدم!!! ( اونائی که منو کامل میشناسند میدونند که آنقدر شهامت دارم که راحت برم و این رو بهش بگم!). آقا یارو کپ کرد!!! گفتم نفهمیدم دیگه! من اصلا لهجه شما رو سرم نمیشه! خلاصه که مادر مرده موند چی بگه! گفت برو فردا بیا! فردا دیدم با یه خودکار و کاغذ نشسته جلوم و هر چی رو نمیفهمم روکاغذ می نوشت. ولی الان خیلی بهتر شده و تقریبا یه چیزیائی داریم کم کم می فهمیم!!!! این تقریبا مشکل اکثر ما تو سال اوله و پیشنهاد می کنم سریال های اینا رو حتما ببینید.

  آقا بد هوس کلپچ ( کله پاچه) کردم. یادش به خیر پارسال عادت داشتیم با برو بچ محله قدیم که توشون فقط من دیپلم داشتم!!!! می رفتیم شب جمعه دربند یللری تللری و عشق و حال. آقا میرفتیم بالا و بچه ها می شستند و یه ذره می گفتیم و می خندیدیم و حال می کردیم. یه شب من هوس کله پاچه کردم و به بچه ها گفتم آقا من کله پاچه بیار! کردم و باید امشب بخورم.!!!!! حالاساعت ۱ نصفه شبه! که ما اومدیم پائین و حالا بگرد دنبال کله پاچه ای. خلاصه که کله پاچه رو زدیم و با داداشه از بچه ها خداحافظی کردیم و ساعت ۳ نصفه شبی خوابیدیم!!. صبح دیدم ساعت ۴ صبح حاج علی گیر داده به نماز و کوتاه هم نمیاد. مثل همیشه اومده بود بالا سرمون و با این شعر داشت بیدارم می کرد برای نماز:

صبح که سحر می کند خدا نظر می کند       بنده چقدر بی حیاست خواب سحر می کند

آقا ما بلند شدیم و نماز رو زدیم و خوابیدیم که دیدم ۱ ساعت بعد دوباره حاج علی میگه برا پسرام صبحونه رفتم کله پاچه گرفتم!!!! آقا ما رو میگی نه می تونیم بگیم دیشب ساعت ۲ کلپچ زدیم و نه دیگه جا داریم برا زدن که داداشم می گفت مرتیکه دیشب ما رو  اسیر کله پاچه کردی حالا باید بخوری و ما به زور رفتیم و کله پاچه رو زدیم. یادش به خیر!

 اینجا از امشب آخر هفته برا ۲ روز آغاز میشه. خیلی سخته که جائی زندگی کنی که ساعتت قرینه ساعت عزیزانت باشه و تعطیلالتت هم با اونا فرق کنه. ولی خیالی نیست اصل دله که راستی اونهم داغونه!!! بیخیال!

این آهنگ رو به عشق تمام رفیق های باحالم گوش خیلی گوش میدم این روزا!!!!

کامی کجائی داداش! خبری ازت نیست!

پاورقی:

با کاره خرابات نشینی چه کنم                     با گدا نشسته با شاه نشینی چه کنم
گفت از عشقه گدایست اگر شاه شدیم         چون شمع خرابات شدیم ماه شدیم 

 

یا علی!

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 10 Nov 2007  |
 آقا سید دریائی

بچه ها یه چیز جالب در مورد این چینی ها بگم که اعتقاد دارم اینا یه جهش ژنی از بقیه مردم دنیا عقبند. یا شاید هم یه جهش ژنی جلو هستند. به خاطر اینکه احساس می کنم انقدر فهمیدند که تو این دنیا هیچ چیز اونقدر ارزش نداره که چشماتو  بخواهی کامل برای دیدنش باز کنی و همیشه چشاشون نیمه بازه!!!! رودخانه یانگ تسه  کشور چین رو به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم میکنه. به چینیه که تو آزمایشگاه بهروز ایناست تو قسمت شمالی و تو پکن پایتخت چین زندگی می کرده. این آدم میگه ما تو چین تقریبا گوشت هر حیوونی غیر از سوسک حمام و یکی دو تا چیز دیگه رو می خوریم و لذیذ ترین گوشتی هم که تا حالا خورده گوشت مار بوده و لذیذترین غداشون مغز میمون. نکته جالب اینجا بود که می گفت مردمانی که زیر رودخانه یانگ تسه زندگی می کنند اعتقاد دارند که گوشت هر موجود زنده ای رو میشه خورد و اونا حتی سوسک رو هم می خورند و تمام حشرات رو هم می خورند!!!!!! گوشت گربه رو هم خیلی دوست دارند. حقوق یه مهندس خوب توی چین تقریبا ۳۰۰-۵۰۰ دلاره!!!!! ببینید چه جوری دارند دنیا رو می گیرند. آقا چند تا کلمه فارسی بهش یاد دادیم که هر وقت ما رو می بینه از دور داد میزنه و میگه. خلاصه که خدا روشکر ایرانی اینجا کمه و الا این شیرین کاری من و بهروز حسابی آبروریزی می کرد. جاتون خالی آخره هفته رفتیم استخر. بی ناموسی بیداد می کرد. یه دایو خدا داره که فنرش قشنگ پرتت میکنه بالا. مشکل اینجاست که این آمریکائی ها خیلی قشنگ شیرجه میزنند و بهروز هم که حرفه ای کار کرده نمی تونه مثل اونا شیرجه بزنه. شناشون حرف نداره. آقا اینا رختکن زنونه مردونشون جداست که من کف کردم تو رختکن. فقط بگم که اطاق واسه لباس عوض کردن نداره و خوراک داش عباس خودمونه که بیاد اینجا و انگیزه درس خوندن پیدا کنه!!!!!!

راستی نمره امتحانا داره کم کم میاد و ..دمان ما هم کم کم داره رو میشه. خدائیش خراب می کنم ولی  از نمره میانه کلاس بالاترم. اینا میانگین نمیدند و بیشتر نمره میانه رو اعلام می کنند که نمره ای که نصف بالای اون نمره هستند و نصف زیره اون نمره. خیلی سخت نمره میدند و مثلا فقط به خاطر اینکه من یه جا یه حد پائین انتگرال رو به جای ایکس نوشتم صفر تو مرحله آخر جواب ۸ نمره از ۱۲ نمره رو کم کرد!!!۱ یه اشتباه خنده دار هم کرده بودم که با اینکه نمرم خیلی پائین شده بود زدم زیر خنده که چینیه تعجب کرده بود که چرا دارم به این نمره خراب می خندم. نه اینکه تو امتحان اینا واقعا وقت کم میاری من هواسم نبود و عددا رو فارسی نوشته بودم وسط کار!!!!!! و یارو نمره کم کرده بود وقتی رفتم بهش گفتم بهم گفت پایان ترم رو خوب بده اینو تاثیر نمیدم. وقت انقدر کمه که هر سوالو فقط یه بار می تونی حل کنی و دیگه  وقت نمیکنی مرور کنی و  مثلا انتگرال خفن چندگانه رو باید یه ضرب تو برگه حل کنی و نمی رسی بری تو چکنویس و برگردی. به خاطر همین چینی ها که مثل خر درس می خونند و کلی تمرین حل می کنند معمولا تاپ میشند. ولی فقط دقت و سرعت عمل می خواد و کمی هوش!    

دیروز یه ای میل دریافت کردم از کسی که با چشام کم می بینمش ولی با دلم هرروز می بینمش.سید (سید امیر ایرانمنش). سید از اون آدماست که از ازل ایل و تبارش همه عاشق بودند!. سید می خواستم همونجا تو ای میلم جوابتو بدم. ولی می خوام اینجا برات بنویسم تا هر موقع دلم گرفت بیام و ببینم. اگه تو اون ای میلت اونقدر شرمندم نکرده بودی ای میل خودت هم میذاشتم داداش. بچه ها فقط بدونید این سید جسمش سنگینه ولی قسم  می خورم روحش خیلی سبکه و خیلی دیوونه داره. تا نبینیدش باورتون نمیشه این کیه!!!!!!تو ادامه مطلب این پست جواب ای میلت رو بگیر سید جون.    

 

پاورقی: ( تقدیم به سید دریا دل)

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود           زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

سید جون کجائی که:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت         شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت دور شهر       از دیو دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما            گفت: آنچ یافت می نشود آنم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار       رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق            من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
 

آرزوست. فقط همین.

یا علی.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 6 Nov 2007  |
 امیر حسین

امیر حسین

1-

جامیست که می چشانند به دور.

نوبتی هم بود، نوبت امیرحسین بود.

امیر حسین هم 2شنبه میره و چون من امشب دارم میرم قبرس پس امیر حسین هم امشب برا من رفت. نمیدونم چرا آفر امریکا را علیرغم کلیر شدن قبول نکرد و رفت دانشگاه اسلو  نروژ.

تفعل( به قول حمید تفال) امیر حسین هم زدیم:

 

گفتم  غم  تو    دارم  گفتا   غمت   سرآید                     گفتم  که  ماه  من شو  گفتا   اگر  برآید

گفتم  ز    مهرورزان   رسم    وفا    بیاموز                      گفتا  ز  خوب  رویان  این  کار  کم  تر آید

گفتم که  بر  خیالت   راه     نظر     ببندم                       گفتا  که  شبروست  او  از  راه  دیگر آید

گفتم که بوی  زلفت  گمراه   عالمم   کرد                       گفتا  اگر  بدانی   هم    اوت   رهبر   آید

گفتم  خوشا هوایی کز   باد  صبح    خیزد                      گفتا  خنک  نسیمی کز   بوی  دلبر   آید

گفتم که نوش لعلت ما را  به  آرزو  کشت                       گفتا  تو  بندگی  کن  کاو  بنده  پرور  آید

گفتم دل  رحیمت  کی  عزم   صلح   دارد                       گفتا  مگوی  با  کس  تا  وقت   آن  درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد                        گفتا خموش«حافظ»کاین غصه هم سرآید

       

2-

دارم میرم قبرس برا پیک آپ و شاید تا 1 هفته نباشم.

 

3-

ما کشته عشقیم و جهان مسلخ ماست   ما بی خور و خوابیم و جهان مطبخ ماست

ما را نبود هوای فردوس از آنک                 صد مرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست

 

یا حق!

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 31 Aug 2007  |
 چه میکنه این حافظ

 

مجید که داشت میرفت تفعلش رو دادم خودش با دیوان حافظ زد. مجید یادت میاد که چی اومد:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور     کلبه احزان شود روزی گلستان غم نخور!!!!!

 

امروز هم یکی دیگه از دوستان رفت و عجیب هوس تفعل حافظ کردم. با یه حال عجیب و روحانی، مثل همون زمان های دبیرستان که با حافظ زندگی می کردم  یه تفعل باحال زدم.

یه چیزی اومد که بد خرابم کرد. مخصوصا اینکه این شعرو با صدای استاد هم خیلی گوش کردم و یکی از شاهکار های حافظ هست.

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم                 بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد                  مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد         که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل                بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرقچینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی                 که سلطانی عالم را طفیل عشق میبینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست        حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز                     که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین              اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد                  همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 27 Aug 2007  |
 
 
بالا