تبليغاتX
مستی است و راستی گوش کن راست می گویم
به نام حضرت دوست که هرچه داریم ازوست
 رفیق عاشق پیشه ما

امروز با دوستی حرف می زدم که می گفت جواد ما بچه بودیم وقتی می خواستیم یه سیب بخوریم میومدیم تو اندرونی می خوردیم که نکنه کسی ببینه و دلش بخواد ولی الان ملت جلوی ما دست تو گردن هم جلوی ما راه میرند و فکر نمی کنندبابا ما هم می خواهیم یا نه. بهش گفتم اونجاتم نباشه حاجی که اشک کباب موجب طغیان آتش است. انگار اون بالائی نشسته تا ببینه تو چی میخواهی تا دقیقا تو جهنم همون بسوزوندت. بعضی ها رو آدم میبینه میگه این ها گوئی مصداق بارز "از ازل ایل و تبارش همه عاشق بودند" هستند. 

گاهی اوقات یه لیوان چائی برمیدارم و از پنجره آفیس آدما رو نگاه می کنم و سعی می کنم خودم رو برای چند ثانیه جای اونا بزارم. واقعا تو وجود هر کس خدا یه دنیا ساخته!

بعد از مدت ها عشق داند را امروز گوش کردم. امروز استاد داشت با پتک می کوبید تو سرم که بابا:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی           عشق داند که در این دایره سرگردانند

 پاورقی:

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود        هرکه بر چهره از این داغ نشانی دارد.

یا علی.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Apr 2009  |
 جاده یه طرفه!

با این آهنگ بخونید.

از همون اول هم تابلوهای یه طرفه رو نمی دیدم. حالم از خیابونای یه طرفه بهم می خوره. وقتی ازشون رد میشم به وسط خیابون که می رسم به اون سمتی نگاه می کنم که ماشین نمی تونه بیاد و تازه می فهمم که بابا خیابون یه طرفست. من آخر سر هم تو یه خیابون یه طرفه یه ماشین زیرم میکنه و میمرم.  آقا  اینجا میگم یقه اون راننده رو نگیریدا. اشتباه از من بوده. اگه به ماشینشم خسارت خورده خسارتشو بدید و ولش کنید بره.! اهل لعن و  نفرین نیستم ولی لعنت به هرچی خیابون یه طرفست که بزرگترینشون جاده زندگیه.  شنیدی میگند از هرچی بدت بیاد سرت میاد. زندگیمون یه طرفه شده!

اصلا این زندگی رو یه طرفه ساخته تا تخته بندازی و بری و فکر تصادف هم نباشی.  من می خوام برگردم عقب. آخه چرا این روزگار یه طرفست. اوهووووووی! من می خوام برگردم عقبببببببببب.!!!!!!

 می خوام بازم کل آرزوهام بشه یه دوچرخه دست دهم. می خوام یه بستنی کیمی یخی ۲ تومنی رو گاز و بزنم و بخندم بدون اون که بفهمم کی دورم هست و کی نیست. می خوام یه توپ پلاستیکی ۲ لایه بشه تمام دارائیم. وقتی سوراخ میشه بشینم گریه کنم و وقتی یه نو می خرم شادی قارونو کنم. من اگه پولدار بشم دوست دارم برای همه بچه های محلمون یه توپ دو لایه بخرم. آخ که نمیدونی چه حالی میده. صبح تا شب باهاش روپائی میزنی. اصلا لعنت به هرچی میخه که توپ دولایه ها رو سوراخ میکنه.!!!

می خوام ۵ تومن تخمه ریز بگیرم و بشینم ۱ ساعت با بچه ها تخمه بشکنیم. عجب چیزیه این تخمه سرکاریا!  بابا میشنوی چی میگم.؟؟!!! می خوام صبح تا شب تشتک بازی کنم و بیخ دیواری. می خوام یه مات قشنگ تو باغچه جلوی خونه بکنم و به یه تیله شهرابی از صبح تا شب تیله بازی کنم. اصلا می خوام یه کتونی چینی بخرم و کلاس رو بپیچونم و فقط فوتبال بازی کنم. اونم گل کوچیک. لائی ۲ تا حساب میشه ها. ما که کلی از این روزگار لائی خوردیم! 

بشینیم گل یا پوچ بازی کنیم. اصلا گل یا پوچ باز خوبی نبودم. یه نخود زرد رنگ صورتم و ضربان قلبم رو عوض می کرد. آخه آدمی که یه نخود زرد -اونم  که تو مشتشه- ضربان قلبش رو دو برابر می کنه با ۲ تا چشم سیاهی که  تو مشتش هم نیست چیکار میکنه! ایراد از گلمونه!

من می خوام برگردم عقب.!!!!   

هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته        هوس ها کاش می رفتند با عمر بسر رفته

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 16 Apr 2009  |
 تو دوری از برم
دارم یه کد مطب می زنم که نوشتنش ۲-۳ ماه سول میکشه و زمان هر اجراش روی کلاستر پر سرعت ۵-۶ ساعت میشه. تا حالا برنامه به این پیچیده گی کد نزده بودم. به خاطر همین هر سری که میشینم کد بزنم یه دفعه می بینی چند ساعت شده و اصلا حواسم نبوده. وقتی شروع می کنم یه آلبوم شجریان رو رندوم گوش می کنم. امروز یه دفعه رسید به این آهنگ. بدون اینکه دست خودم باشه با اهنگ با صدای بلند شروع کردم به خوندن که یه دفعه دیدم بابا توآفیس هستم و بچه ها دارند منو همینجوری نگاه می کنند. خدائیش خیلی آهنگه.

در اوج بی وزنی و بی عشقی هستیم ولی نمیدونم چرا باز این آهنگ و این صدا دل بی غل و غش را به همنوائی وادار میکند.  ایراد از گل مان است نازنین!

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 7 Apr 2009  |
 شیدا ( فوق العاده)

پاورقی:

 

آخر این چه دنیایی است ،

که باید یک دیوانه به شما بگوید

خجالت بکشید؟؟؟؟!!!!!

 

 خجالت بکشید!!!!!!!!( شادروان حسین پناهی)

 

پاورقی بی ربط:

 این رو دیروز زیاد نگاه می کردم!!

 

 یا علی

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 23 Nov 2007  |
 خدایا کجائی

فکرکنم 8 سال پيش بود!

مثل هر روز صبح، جواد کابينتي (عمو جواد(خودم)) و حميد شتر ساز (موتورساز بود) و سعيد آلوده (تعويض روغني داشت) تو مغازه سعيد اينا نشسته بوديم و داشتيم صبحانه ساعت  صبح10 بین کار روز رو مي خورديم که يه نون بربري بود با 100 تومن پنير و 3 تا چاي مثل هميشه جوشيده سعید آلوده ولي خداوکيلي خيلي خوشمزه تر از تمام غذاهائي که خوردم تا حالا بوده و شرط مي بندم همه بچه مايه دارهاي دنيا تا حالا نتونستند لذت خنده هاي اون روزاي ما رو چشيده باشند. (به خاطر همينه که هميشه او نصف روزي که کار کي کردمو بيشتر از او نصفه روزي که مدرسه بودم دوست داشتم).

تازه شروع کرده بوديم که صاحب مغازه حميد صداش کرد. حميد رفت و من چون ديدم دير کرد به سعيد گفتم مرتيکه صبحونه رو تموم نکني تا ببينم اين بچه کجا رفت. رفتم مغازه حميد اينا و ديدم که صاحب مغازه ميگه: چرا کرايه اين ماه منو نميدي و حميد هم ميگه بابا 2 روز پيش بهت دادم.!!!! احساس کردم صاحب مغازه يا خماره يا بد مسته بهش گفتم حاجي برو عصر بيا. وقتي صاحب مغازه رفت ديدم حميد ميگه بابا من 2 روز پيش بهش کرايه دادم الان مرتيکه ميگه اگه پولم رو ندي بايد مغازه رو خالي کني. يه دفعه حميد سرشو گرفت رو به آسمون و داد زد : آخه خدا درسته! چرا ما رو اينقدر اذيت ميکني؟ و يک دفعه يه فحش ناموس بد به خدا داد!!!!
بهش گفتم ديوونه چيکار ميکني، صبر کن درست ميشه حاجي. صبر داشته باش. صبر داشته باش.

 

امروز 8 سال ميگذره و من هنوز به همه چيز صبر مي کنم و توکل. اما آخه چقدر؟؟؟؟؟؟

خداياااااااااا من مثل حميد ناسزا نميگم ولي بدون که من شاکيييييييييييييييييم.

بابا ما هرچی بلا میاد سرمون میگیم:

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست     که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست

نا سلامتی تو بیت بالا یه کلمه به نام دوست وجود داره! !!!!!

چند روزه که هرچي دست کوچيک و بزرگ مي بينم که رو به آسمون دراز مشه خالي برشون ميگردوني!

نميدونم چرا اينقدر دوست داري مردم رو ايوب وار ببيني. اگه دنبال يه ايوب ديگه تو اين دنيا مي گردي معلومه که خيلي وقته به اين گوي گردت که اسمش زمينه سر نزدي!!!

نگرد. نيست.!!!!

تو که اول همه سوره هاي قرآنت ادعاي رحمانيتت ميشه چرا به جاي ايوب کردن مردم اونا رو سليمان نميکني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدايا!اين روزها  زمينت اينقدر گرمه که مردم از گرما زير تابش آفتاب خودشونو خنک مي کنند!!!!!!!!

 

 

راستي! وقتی با حميد رفتيم مغازه سعيد تا ادامه صبحونه رو بخوريم ديدم يه ماشين اومده تو مغازه و سعيد تو چال داره روغنش رو عوض ميکنه و صاحب ماشين هم در حاليکه داره آخرين لقمه صبحونه ما رو نوش جون ميکنه با دهن پر به سعيد ميگفت: سعيد واسکازينش هم يه نگاه بکن!!!!!!!!!!! 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 4 Aug 2007  |
 آفتاب ما را شکستند

کوچه کوچه ی بدبختی بود….

کوچه نه! بن بست بدختی بود!!!! که به خاطر پوشانیدن وضع فلاکت بارش سقف فلاکت بارتری برویش کشیده بودند! و مشتی خانواده گمنام در این بست زندگی می کردند.

تنها زینت این بن بست یک چراغ برق "تصادفی" بود که پاره ای از شبها بن بست را "اشتباها" روشنی میبخشید.

یک شب جلوی دیدگان بچه های بن بست، ولگردی بیگانه چراغ برق تصادفی را با تیر کمان شکست…..!!!!! و بچه های بن بست زارزار گریستند.

کوچکترین آنها دوان دوان و گریان به سمت خانه می دوید و فریاد می زد که:" مادر….. آخ مادر… آفتاب ما را شکستند…!!!!!!"

 آفتاب ما را شکستند!

 

نتیجه گیری اخلاقی: 

یاد اون جمله قشنگی افتادم که میگفت: بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زدند و قورباغه ها جدی جدی می مردند. بی گمان هیچکدام از ما نمی دانیم که تا کنون  آفتاب زندگی چند نفر را شکسته ایم.  مواظب شکستن آفتاب زندگی مردم باشیم که گاهی متاعی کم ارزش آفتاب زندگی ای پر ارزش می باشد.

 

یا حق.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 30 Jul 2007  |
 درين سراي بي کسي کسي به در نمي زند

درين سراي بي کسي کسي به در نمي زند       به دشت پرملال ما پرنده پر نمي زند

يکي ز شب گرفتگان چراغ بر نمي کُند                کسي به کوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار              دريغ کز شبي چنين سپيده سر نمي زند

گذرگهي است پر ستم که اندر او به غير غم         يکي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

دل خراب من دگر خراب تر نمي شود                   که خنجر غمت ازين خراب تر نمي زند

چه چشم پاسخ است ازين دريچه هاي بسته ات    برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند

....

 

بچه ها اين شعر با صداي استاد چند شبه که منو واقعا خراب کرده. به نظرم حتما گوش بديد و اگه حال کرديد ياد ما هم باشيد و اگه حال نکرديد که خدا به دادتون برسه.

 

   در هر دو صورت با اين آهنگ خدا به دادمون برسه!!!!

 

از اینجا آهنگ رو گوش کنيد. (توصیه می کنم حتما گوش کنید)

 

نکته تستی: خدا واقعا رحم کرد که استاد یک بیت بالا رو نمیخونه. و الا واقعا  آدم را!!! خراب خراب می کرد ! ( سعی کنید قبل از گوش دادن حدس بزنید که استاد کدوم بیت رو به شنونده رحم میکنه و نمیخونه!!! )

 

يا حق.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 26 Jul 2007  |
 پیرمرد بخت برگشته
پیرمرد بخت برگشته شکمش آب آورده بود.

بچه های ولگرد با مسخره می گفتند:" یارو آبستنه! فردا می زاد...."!!!!

یک روز که از کوچه، همان کوچه کثیفی که پناهگاه زندگی فلک زده او بود، می گذشتم... دیدم که لاشه اش را به تابوت می گذارند:

پیرمرد بخت برگشته "زائیده" بود. فرزند بدبختی چه می توانست باشد؟! ...."مرگ"....

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 25 Jul 2007  |
 هر که ما را یار شد....
هر که ما را یار شد ایزد مر او را یار باد               هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی           هرگلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد

این هم  آهنگ  زمینه اش!

پاورقی:

یارب مپسند که لوتیان خوار شوند.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 23 Jul 2007  |
 تقدیم به تمام دوستان عزیز مخصوصا دوستان فیزیکدان کم لطف

تقدیم به تمام دوستان عزیز مخصوصا دوستان فیزیکدان کم لطف:

 

"توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش را اندازه گرفت."

سوال بالا يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.

 

يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد: "به فشار سنج یک طناب بلند مي بنديم. سپس فشارسنج را از بالا آسمان خراش طوري آويزان مي کنيم که سرش به زمين بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ي طول فشارسنج خواهد بود."

پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولي دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره ي خود کرد. يکي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد که تصميم نهايي را او بگيرد.

نظر قاضي اين بود که ....

 

دانشجويي که داستان او را می خوانيد، نيلز بور، فيزيکدان دانمارکي  بود.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 22 Jul 2007  |
 سردرد باحال من

يک فيلمي از ابوالفضل پور عرب ميديدم که سرطان مغز داشت و سرش تند تند گيج ميرفت. تو يه سکانس با نامزدش از بالکن طبقه 4 يه ساختمان داشت خيابون رو نگاه ميکرد که سرش دوباره گيج رفت، نامزدش که از ماجرا خبر نداشت بهش گفت: بايد حتما خودتو به يه دکتر نشون بدي!

پور عرب گفت: من نهايتا روزي 3 ساعت سرم گيج ميره، دلم به حال اين مردم ميسوزه که 24 ساعت روز گيجند و حاليشون نيست.!!!!!!!

 

اين روزها نميدونم چرا شب که ميشه سرم خيلي گيج ميره! خيلي! شايد طاقت دوري آفتاب رو ندارم! نميدونم.

اواخر شب اونقدر سر درد و سر گيجه دارم که گاهي سخت ميتونم درست راه برم و رو پاهام بايستم. مثل آدماي مست ميشم اما نخورده مست. حالا فرض کنيد تو اين حال يکي مثل شجريان هم براتون بخونه!!!! مثلا ياد ايام يا شوق دوست استاد. حال آدم مثل حال آدم مستي ميشه که چند نوع مشروب رو با هم و رو هم خورده باشه! به عبارتي مست مست! فقط ميخواهي دراز بکشي و آسمونو نگاه کني!

زان مي که حرام نيست در مکتب ما    تا صبح عدم خشک نيابي لب ما

 

صرفنظر از اينکه دليل سر درد چي باشه خيلي باهاش حال مي کنم، فقط گاهي اوقات تو روز هم اذيتم ميکنه که اگه اون نبود ديگه آخرش بود!

 

جاتون خالي! تعارف کردني نيست و راضي به پيدا کردن شريک هم براش نيستم.

 

حافظ ميگه:

روزگاريست که سوداي بتان کار منست       غم اينکار نشاط دل غمگين منست.

 

يا حق.

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 21 Jul 2007  |
 عرض زندگی
میگویند روزی حکیم بزرگ ابوعلی سینا از حمام بیرون آمد و از فرط تشنگی لیوانی آب انار را بلافاصله نوشید.

 مردی گفت: حکیم مگر برای بدن ضرر ندارد؟ 

حکیم گفت: عزیزم عرض زندگی مهمتر از طول آن است!!!!!! 

داستان زندگی ما هم اینطوره. الان ۶-۷ سال میشه که عرض زندگی را کوتاه کرده ایم و در طول آن حرکت می کنیم به امید اینکه در آینده زندگی بهتری با یک عرض مناسب داشته باشیم .

الان که دقت می کنم می بینم که هیچ وقت دیگه نمی تونم در یک جهاتی عرض زندگیم رو افزایش بدم به این دلیل که اون کاری که باعث میشد عرض زندگی من تا آخر عمر در اون جهت عریضتر بشه باید تو سال های پیش می کردم و دیگه الان اگه تمام دنیا رو هم هزینه کنم نمی تونم اون کار رو بکنم. در حقیقت به جای اینکه دایره ای باشیم که در تمام جهات به یک فاصله شعاع خود را  افزایش میده داریم یک بیضی میشیم با این تفاوت که این بیضی فقط یک کانون داره!!!!!! 

ناراحت گذشته نیستم و چون ذاتا آدم بی خیالی هستم خیلی هم به آینده فکر نمی کنم ولی از ثانیه ای که از دستم داره میره میترسم.!!!!  

دوست ندارم یک روزی افسوس کارای نکرده ای که می تونستم انجام بدم رو بخورم. ( شما چی؟؟؟؟)

ولی با اینحال:

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست      که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست

یا حق

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 19 Jul 2007  |
 نامه به آفتاب

درود بر تو اي مظهر بلافصل حقيقت عريان و بي تاب

اي خصم آشتي ناپذير ظلمت خواب آفرين

اي خداي روشني هاي بي خواب

درود بر تو اي آفتاب

 

من که بنام يک بنده فراموش شده اين نامه را به تو مي نويسم، نه ستايشگر افسون ستاره هاي سرگردانم  و نه مفتون عشوه گري هاي عشق آفرين مهتاب...

من يکي از فرزندان توام....

يکي از فرزندان سرگشته انوار سو گشته توام اي آفتاب!

من سال هاي سال بدون آنکه روح تو خبر دار باشد تو را ديوانه وار پرستيده ام،  براي اينکه پستي برخي از بندگان ناخلف خدا را با هستي ترديد ناپذير تو سنجيده ام. 

پرستيده ام براي اينکه عظمت خلل ناپذير آفرينش را در بيکران عظمت تو ديده ام که طي قرون بيشمار بر حسب سخاوت خدائيت هيچ انساني را محروم نساخته اي.

از تو که در مقابل هيچ رعدي، هيچ طوفاني هرچند هم دهشت انگيز و مرگبار رنگ نباخته اي مي خواهم که بر همه و هرجا که در اين نامه ياد آور شده ام تا پايان همه زندگي ها و همه پديده هاي زنده بيدريغ بتابي:

بر خارهاي گل نديده همه گورهاي بي سنگ!

بر نشاط تصادفي همه خانواده هاي دلتنگ!

بر عظمت مردانگي همه مردان يکرنگ!

بر تلاش بي نتيجه همه توبه کاران!

بر خلوت جيب هاي خالي از پول همه بيکاران!

بر سرشک کتاب خانه همه ميخواران!

به سياهي نان همه گدايان!

بر دکه رطوبت زده همه پينه دوزان!

بر اشک سينه سوز هر چشمه   بر خنده کاذب هر سراب  بتاب اي آفتاب! بتاب!

بر زمين و زمان تخيلي همه آن ها که بخاطر يک بيماري تصادفي کورند!

بر بيراهه زندگي سرسام آفرين همه فرزنداني که بخاطر فراموشي شهد شير مادر، از محبت مادر فرسنگ ها دورند!

بر سياهي لباس همه مادران  عزادار بخاطر شيونشان بر مزار يک جگر گوشه ناکام!

برشک حسرت بار هرچه عشق ناکام است.. و هرچه ديده بي خواب. بتاب اي مظهر محبت الهي بتاب!

 بر اشعار نسروده شعراي ديوانه ای که خود شعر نسروده يک زندگي پريشانند!

بر تبهکاري خويشان سخن چين و کج انديشي که دورترين نزديکان براي هر قوم و خويشند!

به لبخند دردمند ها!  لبخند هوس چمن ها در سپيده دم عشق!

به ژاله ها اشک هاي سرگشته در ناله هاي شبگير!

به عشق مسيح شده همه دختران پير  که نه نانشان نان است، نه آبشان آب و نه خوابشان خواب.

 

بتاب اي پير هميشه جوان زمانه! بتاب اي آفتاب!

 

بر تيره بختي صف ناپذير همه پدراني که هرگز دست هايشان آنقدر پر نبوده است که درب خانه را با پشت پا باز کنند!!!!!

 

به در بدري گمراهان از ياد رفته اي چون من که هرگز سعادت اين را نداشته اند که راه زندگي گمراهشان را دوباره آغاز کنند!

 

به راحتي فکر همه آن بندگات خدا که هر جرعه آبشان انگيزه يک سجده است و هر لقمه نانشان منبع يک سپاس!

 

و من که نه ستايش گر افسون ستاره هاي سرگردانم و نه مفتون عشوه گري هاي عشق آفرين مهتاب! هرگاه حتي يک لحظه در عمر کوتاه خود لياقت آن را داشته باشم که در پيشگاه پروردگار زانو به زمين بزنم، ازو از صميم قلب محنت زده ام خواهم خواست که سايه تو را هرگز از سر بندگانش کم نکند.

در خاتمه استدعا مي کنم سلام مرا به ماه برسان و ازو بخواه نور بيشتري از تو کسب کنند ....

شب ها خيلي تاريکند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

کارو

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 8 Jul 2007  |
 برای خود دیوونم

میخوام این تاپیک رو  فقط برای خود دیوونم بنویسم!!!
دیوونه گوش کن!

با توام گوش کن!

سرتو بگیر بالا! بالاتر  بالاتر !!

 میخوام وقتی با هات حرف میزنم چشات رو به آسمون خدا باشه!

خدایا ببین با چشای این دیوونه چیکار کردی!

گوش میکنی یا نه دیونه!

میخوام حرف خودتو به خودت بزنم!

حرفی که برای خیلی ها تکرار کردی!

جمله ای  که برای خیلی ها گفتی و نصیحتشون کردی!

آقا جواد:

 پرواز را بخاطر بسپار

                          پرنده مردنیست!!!!!!!!!!!!!

 

نمیدونم چرا یکدفعه یاد این شعر از معینی کرمانشاهی افتادم:

عجب صبری خدا دارد !        

               اگر من جای او بودم برای  خاطر یک مجنون صحراگرد هزاران لیلی ناز آفرین را کو بکو آواره میکردم!!!! (اصلا همون بهتر که او جای خود بنشسته !!)(آخدا هوای  ما رو هم داشته باش عشقی)
 

این شعر اخوان هم اومد تو ذهنم :

        هی فلانی زندگی شاید همین باشد!!!!

 

نمیدونم.

 شاید!!!!

بچه ها هرکی این تاپیک رو خوند هر شعری  که به ذهنش رسید حتی اگر بی ربط بود را برام یک جام می بکنه و بنویسه!

یا علی

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 2 Jul 2007  |
 آخرین بیت سفر نامه باران اینست ....
آخرین بیت سفرنامه باران اینست

      که زمین چرکین است

                           که زمین چرکین است

                                                     که زمین چرکین است

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 2 Jul 2007  |
 مستم اما نه آنقدر...

در شهری عاشق شوریده ای بود.بی قرار و بی آرام، دیوانه تمام.

 همه می خواستند بدانند که معشوق کیست؟

 عاشق ، خاک نشین هر کوچه و برزن بود و چشمان خیس اشکش دغدغه عموم را صد چندان می کرد. راستی معشوق کیست؟

برخی رندان گفتند اگر مست شود و از خود برهد نام معشوق را خواهد گفت.

 شبی مهتابی در پیچ و تاب مبهم سایه ها مستش کردند. مست ... مست ... گفتند معشوق کیست؟

جام در انگشت عاشق می لغزید. چشمش پر کشیده بود.

گفت: " مستم ، اما نه آنقدر که نامش را بگویم"

 

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 27 Jun 2007  |
 بدون شرح

بهترين دعاي جشنواره «دست‌هاي كوچك دعا» مستجاب شد.

 

خبرگزاري فارس: جايزه ويژه بهترين دعاي تحويل سال دومين جشنواره دست‌هاي كوچك دعا به دختري اختصاص يافت كه هفته گذشته در اثر بيماري خوني از دنيا رفت.

به گزارش خبرگزاري فارس از آذربايجان شرقي، به نقل از واحد خبري حوزه هنري، پريا پروار، دختر 10 ساله، كه با دعاي شفاي همه بيماران بستري در بخش خون بيمارستان كودكان تبريز در اين جشنواره شركت كرده بود، 4روز قبل از مراسم اعطاي جوايز اين جشنواره از دنيا رفت.
پريا در دعاي خود نوشته بود: «من همراه مادرم براي تحويل سال نو بيدار مانده بوديم چون سال تحويل ساعت 3 بامداد بود و بقيه خواب بودند. مادرم از من خواست كه موقع سال تحويل هز چه از خدا مي خواهم، بخواهم من هم توي دلم از خدا خواستم كه من و تمام بچه هاي بيمارستان را شفا بدهد. و اي كاش خدا اين حرفم را بشنود.»

نمیدونم وارد کردن بچه ها به این بازی ها درسته یا نه ولی به خاطر دل پاکشون حرفاشون به دل خیلی میشینه!!!!!!

یاد این بیت از وحشی افتادم:

بازی عشق است اینجا عاقلان در ششدرند         عقل کی منصوبه این نرد می داند که چیست

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 25 Jun 2007  |
 یادی از معلم

 

آری، روح من یک اسب است.

 اما دریغ که در اینجا که منم، اسب تازی را نیز به خراس می بندند و با اسب گاری هم زنجیر می کنند

 در این جا که منم، ((ماندگاران)) آزادند و ((فراریان)) در بند !

 

 

یادی از دکتر علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط ج و ا د در 24 Jun 2007  |
 
 
بالا