دیشب خوابی دیدمااا! دیوانه شدم! دیدم انیشتین اومده تو خوابم لخت لخت! منم خجالتی! بهش گفتم دائی چرا اینجوری؟ گفت ما از بس کارای خوب کردیم تو دنیا که اینجا این حوری ها امونمون نمی دند. بهش گفتم بابا اونجور یکه ما شنیدیم تو این دنیا هم سرت شلوغ بوده که گفت من کار خوب هم آخه زیاد کردم. برایندش رو نگاه کن جوون و من متوجه نکته مهمی شدم اینجا!
کلی با هم حرف زدیم و خیلی چیز بهم یاد داد و البته من هم فقط تو صورتش نگاه می کردم. ( بابا از تو فکر پاراگراف اول بیائید بیرون). خیلی سعی کردم از رازهای موفقیتش بپرسم که شاید بعدا در مورد جواب های انیشتین نوشتم اینجا. در مورد نظریه ها و گفته هاش بحث می کردیم و من کما کان به صورتش نگاه می کردم که کاملا تراشیده بود و جوون! آخرهای صحبت گفتم دائی انیشتین جون اگه کاری داری تو این دنیا بگو ما برات انجام بدیم چون باید کم کم از خواب بیدار بشم و برم سر کلاس. اگه نظریه اثبات نشده و یا حرفی داری بگو من به مردم بگم. دستی به چونه اش کشید و در حالیکه که من کماکان محو صورتش بودم به من گفت: من یه جمله خیلی معروف دارم که احساس می کنم باید کمی اصلا بشه. گفتم من در خدمت شما هستم دائی. گفت من جائی گفتم:"دو چیز انتها نداره: ۱- وسعت کهکشانها و ۲- حماقت انسانها که در مورد اولی تردید دارم" من هم گفتم بله شندیم و حسابی هم لذت بردم. گفت مثال نقض این نمونه اومده و حد بالای گزینه ۲ در دنیا مشاهده شده است. و من در حالی که با تعجب کماکان صورت زیبای استاد را مشاهده می کردم گفتم پس یعنی می خواهید بگید فقط یک چیز انتها ندارد و آن وسعت کهکشان هاست که آن هم تردید دارید. گفت آری. ازو پرسیدم استاد مثل نقض دوم کیست که حد بالای حماقت را به نمایش گذاشته است؟ و گفت آی آی. همان که ادعای مدیریت دنیا را دارد و همان که باید گوجه از سر کوچه اشان خرید. گفتم دقیقا کی: که ناگهان حوری دلبری دائی انیشتین را از ما ربود و انیشتین در حالی که می رفت این لینک رو فرستاد. و من کماکان غرق صورت زیبای استاد بودم که چگونه خداوند در آن دنیا صورت های زیبا به آدم میدهد تا حوریان شاد باشند! نامردا چرا چیزی در این مورد نگفتند تا حالا من نمیدونم!
من هم بر حسب قولی که به انیشتین داده بودم اینجا نوشتم!
|
+| نوشته شده توسط
ج و ا د در
29 May 2009
|