برای تو ای معلم. خوشحالم که نیستی. خوشحالم که نیستی تا ببینی چگونه حقیقت را در برابر مطلحت خودشان پشت به قبله ذبح شرعی می کنند. آنهم با ذکر نام الهه های تو. این آن انقلابی بود که برایش مبارزه می کردی؟ خوشحالم که نیستی تا این ها را ببینی. اینها ابوذر را تبعید نمی کنند که سر می برند تا صدایش در ربضه را هم نشنوند. خوشحالم که نیستی. خوشحالم که حتی جسمت در آن خاک نیز نخفته است. خوشحالم که در عصری که تمام الهه هایش یکی یکی پوشالی از آب در می آیند تو نیستی. شک کرده ام به همه چیز برادر. حتی کتاب های تو با چاپ بعد از ۵۷. نیستی تا چاه های فرعون از یادت رود و برای این روزهای ما صدها نسخه "آری! اینچنین بود برادر" بنویسی. " فاطمه فاطمه است" را بدهی به فاطمه این روزهای ما تا برایت ویرایش کند و اجازه چاپ بگیرد. می نشینی و جلد هزارم کویر را می نویسی که این روزها کویریست. کویر آدمیت! شادم که نیستی. راستی ما هنوز روز معلم را روز عروج تو میدانیم.

برای تو ای مبارز. خوشحالم که نیستی. نیستی که ببینی آن ها که از پشت و چهره بسته به تو در دهلاویه ضربه را زدند امروز از روبه رو بدون واهمه می زنند جوانان را. خوشحالم که نیستی. باید اعتراف کنم که کمتر متنی همانند آخرین دست نوشته هایت تکانم داده هست. مجال و طاقت نوشتن نیست. این روزها روزهای استجابت دعاست سردار. گمانم آمینش را سبکبارانی چون شما برای ما سنگین باران گفته اند. این روزها روزهای استجابت دعای: "اللهم ارنا کل شی کما هی" می باشد. خوب داریم زیرو و روی این صد رویان رو می بینیم.خوشحالم که نیستی تا ببینی باور کردن حقیقت تا چه حد می تواند دشوار باشد.

|
+| نوشته شده توسط
ج و ا د در
19 Jun 2009
|