شاملو خیلی کم می خونم ولی نمی دونم چرا دیشب وقتی خواستم برم روی تخت دراز بکشم و بخوابم کتاب شاملو رو برای خوندن از بین کتاب هام جدا کردم. روی تخت دراز کشیدم و شروع کردم به خوندن تا رسیدم به این شعر:
هراس من، باری، همه از مردن در سرزمینیست که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد.
چراغ مطالعه رو خاموش کردم و غرق در این شعر خوابیم.